ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
34
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
بنا بر آنچه « هروسيس » داستانسرا حكايت كرده است : اطاقى در شهر روميه بود و در آن صورتى وجود داشت . هركس از آن سئوالى مىكرد ، جواب مىداد و كسى كه در قديم آن را بوجود آورده بود اسقلبيوس بود . مجوسان ساكن روميه معتقدند ، آن صورت يا مجسمه مطابق حركات ستارگان نصب گرديده بود كه در آن روحانيت يكى از ستارگان هفتگانه را داشته است . مجسمهء مزبور در روم قبل از ستارهپرستى دين نصرانيان بوده است ، بهطورىكه هروسيس حكايت نموده و جالينوس در جاهاى ديگر هم نوشته است ، طب اسقلبيوس الهى بود . او گفت : مقايسه طب الهى با طب ما مثل مقايسه طب ما با طب مردم و اطباء دورهگرد است . ايضا در حق اسقلبيوس در كتاب خود كه آن را در باب تحريص بر تعلم صناعت طب نگاشته مىگويد : خداوند متعال باسقلبيوس وحى كرد ، اگر نام تو را فرشته بگذارم ، مناسبتر از نام انسان خواهد بود . ابقراط گفته است : خداوند متعال اسقلبيوس را در يك ستون نور به آسمان برد . ديگرى گفته است : اسقلبيوس در نزد يونانيان بسيار محترم و معظم بوده است . از قبر او شفا مىطلبيدند . گفته شده است : كه هر شب بر مزار و قبر او يكهزار قنديل روشن مىشده است . پادشاهانى كه از نسل او بوجود آمدند ، براى او نبوت قائل بودند . افلاطون در كتاب معروف خود « نواميس » مطالب متعددى از اخبار او به مغيبات بيان داشته و حكايتهاى عجيبى كه بتأييد الهى برايش كشف شد ، نقل نموده است . بهطورىكه افلاطون مىگويد : آن قضايا را مردم ديده بودند . همچنين در مقاله سوم از كتاب « سياست » گفته است : اسقلبيوس و فرزندانش عالم بسياست بودند . فرزندان او سپاهيان بانشاطى و از علم طب نيز آگاه بودند . افلاطون گفت : اسقلبيوس اگر مىديد بيمارى قابل علاج بود ، او را معالجه مىكرد و اگر مرض كشندهاى داشت و زنده بودن او مفيد بحالش و ديگران نبود ، او را به حال خود مىگذارد ، كه هرچه خواست بكند . امير ابو الوفاء مبشر بن فاتك در كتاب « مختار الحكم و محاسن الكلم » مىنويسد :